














اسلام را دوست دارم
بیشتر بعد از ظهرها به اتفاق برو بچه ها به قهوه خانۀ نزدیک پادگان میرفتیم. من که قبل از تبعید به فیروز آباد در پاسگاه پل هوایی در جادۀ کازرون حسابی چایی خور شده بودم، چای سفارش میدادم، دیگر بچه ها هم یکی قلیان میگفت براش چاق کنن و دیگری سفارش جیگر میداد و یا نیمرو یا کوبیده.
خلاصه تفریح ما در شهرستان فیروز آباد در دورۀ خدمت رفتن به قهوه خانه بود و سفارش چای و قلیان و چند سیخ جگر همراه با نیمرو کوبیده.
دخترم از هم میپرسه، ابا، ( ریشۀ کلمۀ بابا در عبری) شما هم در ایران کافی شاپ داشتید، به خودم اومدم و گفتم جالبه در مدتی که تو منتظر بودی Hot Chocolateبرات آماده بشه من هم در فکر قهوه خانۀ ای بودم که در دوران سربازی به آنجا میرفتیم.
کافی بینز بود یا استار باکس،
هیچ کدوم فقط قهوه خانه بود،
به کاپ قهوه در دستم با نگاه اشاره میکند، قهوۀ اینجا
خوشمزه تره یا قهوۀ قهوه خانه های ایران.
راستش شاید خنده دار باشه توی قهوه خانۀ ایران فقط چای داشتند و خبری از قهوه در کار نبود،
اگر فقط چای داشتند پس چرا اسمش را نگذاشتند چای خانه.
اینطور که من شنیدم اینروزها اسم اغلب قهوه خانه ها را چای خانه گذاشتند و جالبه که در چای خانه های ایران اینروزها قهوه هم میفروشند.
؟.....%....&....؟!!
.....؟؟!!!....؟؟؟! الی آخر.
ولی این الی آخر، میتواند شروع خوبی برای آغاز مطلب من باشد.
شما میتوانید سالیان سال به قهوه خانه رفته چای بنوشید، قلیانی دود کنید و چند لقمه کوبیده و یا چند سیخ جگر میل کنید و هرگز هم متوجه این موضوع نشوید چرا به قهوه خانه های ایران با وجود اینکه از قهوه خبری نیست قهوه خانه میگویند، یا میگفتند.
شاید هم مانند خیلی ها این مسئله برای شما اهمیتی نداشته باشد که چرا به قهوه خانه، قهوه خانه میگویند، اما برای آن گروه که ذهن کنجکاوی دارند و در زندگی به دنبال حقیقت هستند چند سئوال ساده شما را با دنیایی روبرو میکند که با وجودی که در آن میزیستیت ولی کاملا غریب و نا آشنا به نظرتان میرساند.
من همیشه در مباحث فرهنگی و تاریخی ایران اکثریت مردم رادر ذهنم تماشاگرانی تصورمیکنم که در سالن سینما در جهت مخالف پرده نمایش نشسته اند و شخص نابینا یی ( البته با القاب دکتر و استاد ) در مقابل آنان داستان فیلم را برایشان تشریح میکند.
تا فنجان قهوه ام یخ نشده به کافی شاپ برگریم و مطلب را دنبال کنیم، چطوره.
هر صبح اکثرمردم در سراسر دنیا صبح خود را با فنجانی قهوه یا چای شروع میکنند، در زمان استراحت و تفریح چای و قهوه طرفدار فراوان دارد و طبیعتا چیز مطلوب، طالب دارد و طلاب و طلبه ها را به دنبال میکشد و پای تجار بزرگ را به وسط میکشاند و هر جا بازاری گرم باشد استثمار گر واستعمار گر هم میخواهند به بازی وارد شوند و بازی سیاست شروع میشود و چه سرزمینی بهتر از ایران که آنقدر نفت دارد که سماور روسها را روشن نگاه دارد تا چای انگلیسها دم شود.
پیش از دوران صفویه قهوه خانه های فراوانی در ایران بود که به مردم قهوه ارائه میدادند که بیشتر قهوۀ وارداتی آن از یمن بود، ترکها هم مصرف کننده بزرگ قهوه در کنار ایران بودند وهنوز هم قهوۀ ترک بازار خود را دارد.
در دوران باشکوه صفوی!!!!! که تمام گلها به سر مملکت ایران زده شد انگلیسها با در دست داشتن لیست بالا بلندی که یکی از القام آن چای بود وارد بازی شدند و موقع یار گیری با روسها گرم بازی گشتند، روسها سماور بدست ( سماور کلمۀ روسی است) از شمال و انگلیسها قند پهلواز جنوب به کمک طلاب مردم را راضی به طلب چای کردند و کم کم فنجان های قهوه را از دستشان گرفتند و به آنان استکان چای دادند و به دین طریق رقیب خود، آلمانها را مجبور به ترک میدان بازی کردند.
سودا گران فقط به واردات چای و قند به ایران بسنده نکردند بلکه از قهوه خانه ها برای مقصود شوم دیگری نیز بهره بردند.
در قهوه خانه ها تریاک مجانی پخش میکردند و سوختۀ آن را از مصرف کننده میخریدند و بدین طریق نسلی فعال و کاری یک مملکت رابدین طریق آلوده و معتاد کردند.
البته در پشت استکان چای گفتنیها بسیار است ولی منظور از بررسی بر روی یک کلمۀ روزمرۀ پیش پاه افتاده مانند قهوه خانه به این جهت بود که شاید بتوانم نمو نه ای کوچک از فیلم تاریخ ایران را ارائه دهم و تا آن مقدار که توان دارم بتوانم صندلی تعدادی از تماشاگران را در سالن نمایش ایران به طرف پردۀ نمایش بگردانم تا دیگر نیازی به مفسر نابینا نداشته باشند و خود به راحتی صحنه را ببیند و قضاوت کند بخصوص زمانی که این مفسرین در مورد یهودیت و تاریخ یهودیان در ایران بنا به ذات دروغینی که دارند، تفسیری توام با دروغ از یهودیت ارائه میدهند.
بارها اتفاق افتاده که در رسانه های ایران وجهان عرب وقایع تاریخ یهود توسط به اصطلاح اساتید امر آنچنان توهین آمیز و با آمیخته با دروغ بوده که قابل تحمل نبوده البته این گونه دروغ پردازی فقط مختص یهودیان نبوده و اکثر مردم از آن رنج میبرند امروزه بیشتر از هر زمانی مردم ایران با این امر پی برده اند که تنها منطق این گروه دروغ است، دروغ ودروغ.
گر چه سالیان سال این دروغگویان با دروغ پردازی ها توانستند مردم را فریب دهند ولی زمان با صبوری دست این دغل بازان را رو کرد و چهرۀ پلیدشان برای مردم آشکار گشت.
دروغ پردازی این فریب کاران در مورد یهودیت مانند فریب کاری آنان در امور سیاسی اشکار نیست، چرا که اکثر مردم با این باورها و بر چسب ها به یهودیان ویهودیت بزرگ شده اند وبخصوص که در مدارس این دروغ پردازیها به کودکان تدریس میشود و این نظریات در وسائل ارتباط جمعی توسط به اصطلاح اساتید امر توسط حکومت انتشار میابد.
رهبران جامعۀ یهود برای حفظ مردم مجبور به تحمل توهین این جماعت هستند ولی تا به کی.
من شخصا مخالف هر گونه توهین به باور هر فردی میباشم و هنوز هم با سپری شدن سالیان سال که در جریان اینگونه بی احترامی به یهودیان در ایران هستم به خود اجازه نمیدهم که به این گروه توهین کنم وفقط اجازه دهید آنان را بی شرم بنامم.
در جواب این همه تهمت ها تنها جواب من میتواند با بیت شعری که نمیدانم از کیست آغاز کنم که هم در مورد مردم ایران مصداق دارد و هم در مورد یهودیت.
عمر من غارت شد و غارتگر از من دور
شد من صبوری کردم و تاراج گر مغرور شد.
بیت بالا با کمی تغیر احساس مرا نسبت به این دروغگویان وفریبکاران در مورد یهودیت بیان میکند.
دین من غارت شد و غارتگر از من دور شد من صبوری کردم و تاراج گر مغرور شد.
بله، من صبوری کردم و تاراجگر مغرور شد
همان گونه که امروزه در زیر بیشتر کالای مصرفی چه در ایران و چه کلا در بیشتر کشورها جملۀ "ساخت چین" مشاهده میکنیم، در زیر حرف حرف کتب تاریخ ایران و جهان اسلام رد پای دیگری به چشم میخورد، ولی باور مردم برداشتی از شناسنامۀ المثنی است نه شناسنامۀ حقیقی و اگر با کمی آگاهی به فرهنگ ایران و آشنایی به فرهنگ و تاریخ یهودیت مروری بر این فرهنگ داشته باشیم متوجه مشویم که مردم در ترجمه گم شده اند.
در میان انبوه نقطه به نقطه، حرف حرف، کلمه به کلمه، جمله به جمله و ورق به ورق کتب تاریخ یهودیت که در ترجمه گم شده توجه شما را به یک کلمه جلب میکنم و سعی من بر این است که با همین یک کلمه بتوانم پلی از ایران به دنیای اسلام و تمام کرۀ خاکی بزنم.
شاید برای خیلی از شما که در خارج زندگی میکنید با اشخاصی بر خورد کرده اید که با وجود اینکه ایرانی نیستند اما اسم فامیلی دارند که در ایران نیز متداول است، در آمریکا، استرالیا، اروپا، آمریکای لاتین و ......این اسم فامیل در اکثر کشورهای دنیا به جز ایران و کشورهای عربی یک مشخصه دارد وآن اینکه این شخص یهودی است، و نه فقط یهودی است بلکه از نسل اهرون برادر موشه (حضرت هارون برادر حضرت موسی ) است، مانند مقام یک سید در اسلام که به باور مسلمانان از نسل حضرت محمد است.
شما اگر در آمریکا یا دیگر کشورها به جز ایران و یا کشورهای اسلامی به شخصی برخورد کردید که نام فامیل او "کهن" بود آن شخص حتما یهودی است واز نسل اهرون برادر موشه (حضرت هارون برادرحضرت موسی ) میباشد، خیلی از کهن های یهودی در ایران از جمله خود من که کهن هستم بنا به دلایل اجتماعی نام فامیل خود را تغییر داده ایم.
اگر بدون هیچ گونه مقدمه بخواهم وظیفۀ کهن ها را از سه هزار سال پیش تا به حال بگویم این است که کهن ها در یهودیت وظیفۀ ترویج اسلام را به عهده دارند بله درست متوجه شدید در طی هزاران سال من و تمام کهن ها هر روزه در سراسر دنیا در کنیسا ها برای ترویج اسلام دعا میکنیم.
بجز ترویج اسلام، کهن ها مسئول حج زائران یهودی نیز میباشند.
دنبالۀ مطلب سعی میکنم به زودی باشد
فرزاد משה

