














امام زمان
دقیقا اسم فیلم یادم نیست ولی مطمئنم که بعد از ظهر پهجشنبه بود، چون بعد از
ظهر پنجشنبه سینما رفتن رو شاخش بود. اسم فیلم هم تو مایۀ سه شکست نا پذیر همین
جیزهایی بود، خلاصه سه چهار تا بچه دوازده سیزده ساله تو حال و هوای اون
بزن بزنها در راه خانه به نقد فیلم مشغول بودیم.
هر کدوم هم خودمان را در قالب یکی از اون سه شکست ناپذیر ها
گذاشته بودیم و در راه به حساب منم منمی میکریم و در رویای خود آن شنل قرمزکه
طبق معمول ضد گلوله هم بود بر قامت خود تصور میکردیم و چه شوری داشتیم .
بعد از اینکه هر کدام به خانه رفتیم هنوز اون فضا شکست نا پذیری در من بود و
ول کن معامله هم نبود هیچ بلکه مرا به اطاق انباری آن طرف حیاط خانه مان کشاند
که من در آنجا کار گاهی برای خودم درست کرده بودم.
میکروسکوپی که پدرم برایم خریده بود و یک مقدار وسائل پزشکی پدرم که به کار گاه من راه پیدا کرده بود، یا بهتر بگویم راه برایش پیدا کرده بودم، آچار ، پیچ گوشتی ، پیچ و مهره و چشم انداز اطاق مجاور که نمونه های دارویی پدرم در قفسه مخصوص خودشان نگهداری میکردند مرا وسوسه کرد که ماده ای درست کنم که مرا سوپر من سوپر من کند.
با احتیاط بدون اینکه کسی متوجه شود خود را به اطاق کناری
رساندم ، سرنگ و قطره و قرص و شریت و هر دارویی که به نظرم میرسید را جمع کردم
و همانطور که آسه آسه آمده بودم به کار گاه سوپرمن ساز خود برگشتم.
........
..................................................................................................................................................
................................................................................................................................................
................................................................................................................................................

